با دادن صدقه و پیوند با خویشاوندان، گناهانتان را پاک کنید و محبوب خداوند شوید . [امام علی علیه السلام]
چفیه
  • پست الکترونیک
  • شناسنامه
  •  RSS 
  • پارسی بلاگ
  • پارسی یار
  • در یاهو

  • یکی از امدادهای غیبی که در عملیات بیت المقدس مشاهده کردیم،این بود که یک شب عراقی ها بوسیله یکی از قوی ترین تیپ هایشان دیوانه وار و بدون هدف حمله کردند،به طوری که چند تا از تانکهای عراقی موفق شدند تا روی جاده آسفالت هم پیش بیایند و خودشان را به خاکریز برسانند.در آن قسمت دیگر کار از کار گذشته بود و رزمندگان اسلام هم واقعا در آنجا به این نکته پی بردند همان طور که هدفشان خدا است،از او هم باید یاری بگیرند.این مسئله به ذهن فرماندهان آمد که در سر تا سر خط،الله اکبر و لااله الا الله بگویند،سر تا سر خط شروع کردند به تکبیر گفتن،خدمه ها و راننده های تانکهای عراقی که روی جاده بودند.فرار کردند و آن حمله با یاری خدا و با مهمات(الله اکبر)دفع شد. 


             سردار شهید باقری                      



    دل سوخته ::: پنجشنبه 27/4/1387::: ساعت 9:7 صبح



    در منطقه عملیاتی والفجر یک در فکه،از دور پیکر شهیدی را دیدم که آرام و زیبا روی زمین دراز کشیده و طاق باز خوابیده بود.سال 1372 بود و حدود ده سال از شهادتش گذشته بود.از قد و بالای او تشخیص دادم که باید نوجوانی حدود 16-17 ساله باشد.در گودی محل چشمانش معصومیت دیدگانش را می خواندم.بر روی پیکر،برجستگی ای نظرم را به خود جلب کرد،آهسته و با احتیاط که مبادا ترکیب استخوان هایش بهم بخورد دکمه های لباسش را باز کردم.در کمال حیرت و تعجب،متوجه شدم یک کتاب و یک دفتر زیر لباسش گذاشته بود.کتاب پوسیده را که با حرکتی برگ برگ آن دستخوش باد می شد،برگرداندم.کتاب فیزیک بود.کتابی که ده سال با آن شهید همراه بود و در صفحات اولیه آن برخی از دروس نوشته شده بود.


    نام شهید روی دفتر بود.مسئله ای که برایم جالب بود این بود که او قمقمه و وسایل اضافی همراه خود نیاورده بود اما کسب علم و دانش انقدر برایش مهم بود که در عملیات کتاب و دفترش را با خود جلو آورده تا هر جا از رزم فراغتی یافت،درسش را بخواند.


    احمد رضا عابدی




    دل سوخته ::: شنبه 15/4/1387::: ساعت 9:3 عصر

     


    منطقه بین قلاویزان عراق و پاسگاه بهرام‌آباد را مین‌‌گذاری می‌کردیم. با پنجاه نفر از بچه‌های تخریب، ده شبه کار را تمام کردیم. بچه‌های خسته همه به مرخصی رفته بودند. فقط من و چهار نفر دیگر ماندیم. چند روز بعد مسئول گردان اعلام کرد تمام مین‌هایی که جلوی خط مقدم کاشته‌ایم، منفجر شده؛ مین‌ها ضد تانک و غیر استاندار بودند و مدت زیادی هم از عمرشان گذشته بود. مدل مین‌ها را عوض کردیم. از پانزده نفر از افراد گردان هم کمک گرفتیم وشب اول برای کاشتن مین‌ها رفتیم. آن شب هفت‌صد متر مین‌گذاری کردیم و کار تا ساعت 30/1 صبح طول کشید. هوا که مهتابی شد، برای فرار از دید عراقی‌ها، کار را تعطیل کردیم و با تویوتا برگشتیم عقب، تویوتایی بدون سقف و چراغ … من بودم و رحمت‌ا.. یعقوبی و قربان‌علی پوراکبر و محمدرضا جعفری. یکی از بچه‌ها رو کرد به من و با خواهش گفت: «حسین! برایمان روضه وداع زینب(ع) با حسین(ع) را بخوان.» تعجب کردم؛ این‌جا؟ با این‌حال و وضع؟! خلاصه قبول کردم و از گودال قتلگاه و گلوی بریده و پیراهن کهنه و … گفتم. همه گریه کردیم تا به مقر رسیدیم. شب دوم هم هفت‌صد متر مین گذاری کردیم و ساعت 30/1 صبح کار را تعطیل کردیم. آن شب نیز به التماس یکی دیگر از بچه‌ها روضه شب قبل را تکرار کردم و گریه‌ها شدیدتر شد. این‌بار هم وقتی به مقر رسیدیم، بچه‌ها نماز شب خواندند و خوابیدند.شب سوم هم مثل دو شب قبل گذشت. آن شب اما بعد از برگشت از منطقه، تعدادی مین اضافه در خط جامانده بود و باید چند نفر برای آوردنشان می‌رفتند. فرمانده لشکر هم از من خواسته بود، سه نفر را به عنوان تشویقی به مشهد بفرستم. به یعقوبی و پوراکبر و جعفری گفتم با جانشینی که از تدارکات می‌آید، مین‌های خط مقدم را برگردانند و بعد هم به سمت مشهد حرکت کنند.موقع خداحافظی چهره‌شان تغییر کرده بود و با دیدن هرکدامشان بند دلم پاره می‌شد. دلم می‌لرزید، اما خداحافظی کردم. تازه چشم‌هایم بسته شده بود که یکی بالای سرم فریاد زد: «حسین! پاشو! بچه‌ها منفجر شدند…» با لرز از جا پریدم. تا به خودم آمدم، نگاهم خیره شد روی عروسکی که کنار چادر بود. عجیب‌تر از این نمی‌شد. همین چند روز پیش به رحمت‌ا… خبر دادند خداوند دختری به او داده و با چه شوقی این عروسک را برایش خرید …ادامه مطلب...

    دل سوخته ::: پنجشنبه 23/3/1387::: ساعت 8:12 صبح

                                              


    از یکی از محلات تهران می گذشتم که به حجله شهیدی برخوردم،به دوستان گفتم:بدون اطلاع قبلی برویم به خانه این شهید.پس از اجازه وارد شدیم.پدر شهید گفت:شما آقای قرائتی هستی؟گفتم:بله،دوید خانمش را صدا زد وگفت:بیا قصه را برای حاج آقا تعریف کن! مادر شهید گفت:فرزندم به دلیل علاقه اش به کبوتر،تعدادی کبوتر داشت.یک روز گفت:چرا من کبوتر ها را در قفس نگه داشته ام،باید آزادشان کنم.او کبوترهای خود را آزاد کرد وپس از چند روز در بسیج ثبت نام کرد و راهی جبهه شد.مدتی گذشت،روزی یکی از کبوترها وارد خانه ما شد،داخل اتاق شد و کنار قاب عکس پسرم نشست و بالهای خود را به عکس او می مالید.همان ساعت به دل من گذشت که فرزندم شهید شده است،پس از چند روز خبر شهادت او را آوردند و بعد از پرس و جو معلوم شد که در همان روز و همان ساعت،پسرم به شهادت رسیده است.


    حجت الاسلام قرائتی



    دل سوخته ::: دوشنبه 9/2/1387::: ساعت 9:7 عصر

    >> بازدیدهای وبلاگ <<
    بازدید امروز: 38
    بازدید دیروز: 28
    کل بازدید :29688

    >>اوقات شرعی <<

    >> چفیه<<
    چفیه
    دل سوخته[110]
    نشانی از رشادت هاست چفیه.. پر از زیبایی و زیباست چفیه.. به هنگام سفر تا پیش دلدار.. نما دی ا ز اطاعت هاست چفیه.. به هنگام نماز و هر مناجات.. ز اشک ناب چون دریاست چفیه.. جهاد حق علیه دشمنان را.. نمادی از حقیقت هاست چفیه.. پر از راز و نیاز سر عاشق.. برای تشنگان سقاست چفیه.. به دوش رهبری آزاد و عادل.. نشانی از لیاقت هاست چفیه.. مزن (عاصی) دگر حرفی چرا که.. بر اهل معرفت معناست چفیه..

    >> پیوندهای روزانه <<

    >> موضوعات وبلاگ <<

    >>لوگوی وبلاگ من<<
    چفیه

    :: لینک دوستان ::

    جوانان امروز
    انتظار
    سجاده ای پر از یاس
    دو نیمه سیب
    فلورانس مهربون
    راه و رسم عاشقی
    علمدار دین
    در همه حال بگو سپاس
    در کوی بی نشان ها
    کجایید ای شهیدان خدایی
    یا حسین (ع)
    مذهب
    نسیمی از بهشت ...
    نیروهای ویژه
    مذهبی
    لا لقاء بلا فراق
    آسمان سرخ
    اسوه ها
    خط بارون
    علم بی نهایت ، هنر،‏ دین ...
    یعسوب
    سیاست
    د یـــــوا نــه د ل
    به یاد شهدا
    پیاده تا عرش
    مائدة من السماء
    یا زهرا(س)
    سیر بی سلوک
    یا امیر المومنین روحی فداک
    وبلاگ ایران اسلام
    یگان خاک بازان
    شمیم وصل
    شمیم
    عــــشقـــــولـــــک
    فرشتگان رنجور
    کبوترانه
    شکوفه نرگس
    حزب اللهی مدرنیته
    شهدا
    دم مسیحائی
    عاشقان علی و فاطمه
    کسی که مثل هیچکس نیست
    عاشقانه
    انتظار
    بهترین آرزو هایم تقدیم تو باد.
    راز و نیاز با خدا
    رویش
    پاک دیده
    بابای من بهترین بابای دنیاست
    باور
    مهاجر...
    مذهبی
    عشق یعنی انتظار منتظر
    همسفر عشق
    پرستوی مهاجر
    عاشقانه می گویم
    شهید امر به معروف زوبونی
    و خدایی که در این نزدیکیست
    شمیم عطر گل یاس
    فرزند شهید
    کوثر
    هلو
    حقیقت بهائیت
    سیب سرخ
    حرم دل
    گروه هدف
    پیامبر اعظم(ص)
    احسن
    گل نرگس...مهدی فاطمه
    نگاهم برای تو
    موسسه فرهنگی وصال
    بانگ رحیل
    غروب شلمچه
    کربلایی110
    کمال انسانی و عروج روحانی در سلوک عرفانی
    صهبای صفا
    شهدای کمیل
    بی نشان
    شهدای جنت شهر
    پایگاه مقاومت شهید عرشی
    شبستان منتظران
    عرش عشق
    شهدا شرمنده ایم
    شمیم یاس
    نسیم وصل
    یاس کبود
    اخرین دوران رنج
    پروانه ی مهاجر
    مرصاد امروز
    آفتاب پنهانی
    تسبیح
    محمدکاظم روحانی نژاد
    موشکی و نظامی
    لواء الزینب
    دولت عاشقی
    پرسش مهر 8
    دل نوشته های دو دختر شهید
    نوشته های پراکنده یک منتظر ظهور
    سبکبالان
    محمد حسین رنجبران
    فصل سکوت
    نیلوفرآبی
    من عرف نفسه فقد عرف ربه
    وبلاگ محمد جواد ایزدپناه
    شهیدستان
    عصر ظهور
    یه مسافر ...
    وب نامه
    زینت دین
    با او می شود ...............
    عرشیان
    یا عشق ادرکنی
    بزمانه
    شاخه گلی برای شهید
    ایستگاه آخر...بهشت
    یه امل مدرنیسم نشده
    حرم
    بسم رب الشهدا و الصدیقین
    یه فلش کار بسیجی
    محفل یاران
    کلبه احزان
    دفاع مقدس(راه بی پایان)
    امیرالمومنین علی(ع)
    بوی پیراهن یوسف
    مونسم خدا
    حاج حمید
    لیله القدر
    وصال
    تربت
    صبح (وبلاگ دفاع مقدس)
    بیابان گرد
    کبوتر غریب
    سپاه نیور
    تلنگر
    شهدای شهبند ساری
    کامران نجف زاده
    شهدا را بهتر بشناسیم
    آموزش عربی
    چفیه یعنی عشق
    استشهادی
    جوانان عدالت خواه و تحول گرا
    بروبچه های جبهه فرهنگی اصفهان
    اونهایی که آتش حسین دارن
    عشق امده است از آسمان
    نوید شهادت
    المزمل
    نسل خمینی
    وبلاگ گروهی مطلع الفجر
    بهار دل ها
    عشق ملکوتی
    محسن،محسن،خدا،به گوشم...
    فتح المبین
    کانال ماهی
    فقط به خاطره تو
    زنده بمان مجنون
    خاکریز ، خانه ای در افلاک
    گردان نوح
    میعاد گاه عاشقان
    تنها علمدار
    کربلای جبهه ها یادش بخیر...
    سربنـدهای فرامـوش شده
    شهدای کوه سرخ
    سر زمین نور
    شهید حاج حسین خرازی
    مهدی یار
    بسیجیان
    عدالت خواهی
    شهدای گردان مقداد
    عطش 10
    بسیج پیام نور شیراز
    شهادت مزد خوبان
    وبلاگ شخصی حاج سعید حدادیان
    بازمانده تنهای تنها


    :: لوگوی دوستان ::

    >>موسیقی وبلاگ<<

    >>آرشیو شده ها<<
    >>جستجو در وبلاگ<<
    جستجو:

    >>اشتراک در خبرنامه<<

    نام:

    ایمیل:

     

    >>طراح قالب<<